پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۶

برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم

وداع عمر نزدیک است و دیدار آرزو دارم

مرا پر خار بادا هر دو دیده، بلکه پر گل هم

اگر بی روی تو هرگز به گلزار آرزو دارم

قیاس روزی خود می شناسم کز گلستانت

همه گل آرزو دارند و من خار آرزو دارم

درت می بوسم و آن بخت کو کاندر دلت گردد

که این بخشش از آن لعل شکر بار آرزو دارم

ز زلفت یک گره بگشا، نه از بهر دلم، لیکن

خلاصی از پی مشتی گرفتار آرزو دارم

اگر شد عقل و دین در کار عشقت، سهل باشد آن

هنوز اندر سر شوریده بسیار آرزو دارم

نصیحت می کنی، ای آشنا، کاسوده شو خسرو

چه پنداری که من این مردن زار آرزو دارم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۸من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
  2. شمارهٔ ۱۲۳۹نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۰شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۱به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می‌دارم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۲من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
  6. شمارهٔ ۱۲۴۳تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
  7. شمارهٔ ۱۲۴۴چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
  8. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.