پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۰

شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم

شفا از چشم تو خواهم، عجب بیماریی دارم

همه شب می گزم انگشت حسرت را به دندان من

همین است ار ز شاخ عمر بر خورداریی دارم

الا، ای ساقی فارغ دلان، می هم بدیشان ده

که من با روزگار خویشتن خونخواریی دارم

برو، ای بخت خواب آلود، از پهلوی بیداران

که تو شب کوریی داری و من شب کاریی دارم

جگر بریان و ناله مطرب و می گریه تلخم

بیا مهمان من، جانا که شب بیداریی دارم

به یاد رویت از یاد تو خالی نیستم یک دم

ز تشویش غمت گر چه فرامش کاریی دارم

چو خاک در شدم، در زیر پای خود، عزیزم کن

بدان عزت که پیش آستانت خواریی دارم

مرا گویی که دور از چون منی چون زنده می مانی؟

خیالت را بقا بادا که از وی یاریی دارم

به چشمت می کند خسرو حق آن، گر نمی دانی

دروغی هم نمی گویی که مردم ساریی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۲من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۳تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۴چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  6. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
  7. شمارهٔ ۱۲۴۸همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
  8. شمارهٔ ۱۲۴۹تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.