پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۱

به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می‌دارم

وی اندر خواب و من نزدیک خود مهمانش می‌دارم

خیال زلف او را رنجه می‌سازم، بیا، ای جان

که بیرون آید، آنگه چشم بر جولانش می‌دارم

رخ او بینم و با خویشتن گویم، نمی‌بینم

عجایب غیرتی کز خویشتن پنهانش می‌دارم

اگر میرم، فسوسی نیست بر جانم، جز این حسرت

که جان بویش گرفت از بس که اندر جانش می‌دارم

هنوز از غارت سیمین برآن آخر نمی‌گردد

دل خسرو که، چندین سال شد، ویرانش می‌دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۳تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۴چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
  6. شمارهٔ ۱۲۴۸همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
  7. شمارهٔ ۱۲۴۹تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
  8. شمارهٔ ۱۲۵۰نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.