پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۳

تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم

شب قدر من است امشب که قدر این نمی دانم

روی در باغ و می گویی که گل بین چون منم عاشق

همین روی تو می بینم، گل و نسرین نمی دانم

چنانم لذت یاد تو بنشسته ست اندر جان

که زان پس ذوق تلخ و جان خود شیرین نمی دانم

خرد را گفتم اندر عاشقی دخلی بکن، گفتا

غریبم، رسم این کشور من مسکین نمی دانم

به بالینم رسیده یار و من در مردن از سویش

کجایی در زبان و کیست در بالین نمی دانم؟

سؤال می کنی از من که خسرو من کیم پیشت؟

شنیدم، لیک از حسرت جواب این نمی دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۸همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۹تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
  6. شمارهٔ ۱۲۵۰نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
  7. شمارهٔ ۱۲۵۱چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
  8. شمارهٔ ۱۲۵۲سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.