پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۸

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم

جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی بایست

معاذالله کاین تهمت به زلف یار بربندم

مژه در چشم من شد خار و خواب از دیده رفت، اکنون

مگر کاین رخنه پر فتنه را از خار بربندم

جهانی بی دوست نتوان دید، بنشینم به کنج غم

به روی خود در این کلبه خونخوار بربندم

مگو یاران دیگر ای که جانی و آب و گل خوبان

چگونه دل ز جان در صورت دیوار بربندم

غمت گفتم برون ندهم، گشادی چشم از حسرت

فرو بستی لبم بی آنکه من گفتار بربندم

غباری یادگارم ده ز کوی خود که می خواهم

کزین جا در غریبستان عقبی بار بندم

تو خود را گر نمی دانی مسلمان، گو بدان باری

مرا نزدیک شد کز دست تو زنار بربندم

سر زلفی کز او دیوانه شد خسرو به دستم مده

که تا زان رشته دست عقل دعوی دار بربندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۰نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
  2. شمارهٔ ۱۲۵۱چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
  3. شمارهٔ ۱۲۵۲سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
  4. شمارهٔ ۱۲۵۳ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
  5. شمارهٔ ۱۲۵۴ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم
  6. شمارهٔ ۱۲۵۵ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
  7. شمارهٔ ۱۲۵۶بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
  8. شمارهٔ ۱۲۵۷نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.