پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۴

چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم

وگر پیدا کنم جای ترا، تنها نمی یابم

به جان و دل ترا جویم، اگر ناگاه پیش آیی

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

تعالی الله، چه گلزاری ست حسن عالم افروزت

که گل در باغ خوبی چون رخت زیبا نمی یابم

ندارد هیچ پروایی به حال زار مسکینان

کسی را از بتان مثل تو بی پروا نمی یابم

به کویت عاشقان مستند، اما در ره عشقت

بسان خسرو دیوانه شیدا نمی یابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۸همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۹تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
  5. شمارهٔ ۱۲۵۰نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
  6. شمارهٔ ۱۲۵۱چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
  7. شمارهٔ ۱۲۵۲سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
  8. شمارهٔ ۱۲۵۳ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.