پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۲

من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم

دلم رفته ست و جان هم می رود سویی که من دانم

صبا بوهای خوش می آرد از هر بوستان، لیکن

که خواهد زیست، چون می نارد آن بویی که من دانم

سر خود گیر و رو، ای جان دل برداشته، از تن

که این سر خاک خواهد گشت در کویی که من دانم

اگر تن مو شد و گر بگسلد جان نیز، گو بگسل

مرا از دل نخواهد رفت آن مویی که من دانم

بسوزی هر چه هست، ای باد، اگر آن سو رسی، اما

به تندی نگذری زنهار بر رویی که من دانم

چو کشتن رسم خوبانست، جان، گر حیله می دارم

ذخیره می کنم از بهر بدخویی که من دانم

چه پیچم بر درازیهای شب تهمت، چه می دانم؟

که هست این پیچش خسرو ز گیسویی که من دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۴چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۸همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
  6. شمارهٔ ۱۲۴۹تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
  7. شمارهٔ ۱۲۵۰نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
  8. شمارهٔ ۱۲۵۱چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.