پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۹

نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم

که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم

بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را

که هر شب بر سر کویش رهی خونخواره ای دارم

نظر در یار مشغول است و جان در بار بربستن

تو، ای نظارگی، دانی که من نظاره ای دارم

نمی دانم، حکیما، دل کجا شد در جگر خوردن

ببینی در غریبستان یکی آواره ای دارم

برآمد دودم از جان، چند سوزم زین دل پاره

مسلمانان، نه دل دارم که آتش پاره ای دارم

چو خاک خفتگان رفتم به رخ، و اکنون که حاصل شد

چگونه بر چنان یاری چنین رخساره ای دارم؟

ز آه خسروش، یارب نگیری گر چه آن نادان

نیارد هیچ گه در دل که من بیچاره ای دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۱به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می‌دارم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۲من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۳تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۴چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
  6. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  7. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
  8. شمارهٔ ۱۲۴۸همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.