پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۸

من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم

ز سودای بتان داغ غلامی بر جبین دارم

ز مردن غم ندارم، لیک روزی کز غمت میرم

فراموشت شود از من به عالم غم، همین دارم

فدا کردیم در عشقت دل و دین و ز من مانده

همین جانی که آن هم بهر روز واپسین دارم

مرا گویند کاندر وصل او خوش باش، چون باشم؟

که چون هجران شبان روزی بلایی در کمین دارم

بسی گفتند خسرو را دل از مهر بتان بر کن

سخن نشنوده ام اکنون، نه دل دارم، نه دین دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۰شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
  2. شمارهٔ ۱۲۴۱به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می‌دارم
  3. شمارهٔ ۱۲۴۲من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
  4. شمارهٔ ۱۲۴۳تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
  5. شمارهٔ ۱۲۴۴چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
  6. شمارهٔ ۱۲۴۵همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
  7. شمارهٔ ۱۲۴۶خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
  8. شمارهٔ ۱۲۴۷بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.