پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۹

دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش

یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش

زانجا که ناصبوری دیوانگان بود

پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش

نی خود چو دل که جان گرامی ستد ز من

هرگز دلم نخواست که جان باز خواهمش

باشد شبی که تا به سحر راز گویمش

و آن راز گفته صبحدمان باز خواهمش

بوسی به وام برد خیالش ز من به خواب

باری دگر چو نیست همان باز خواهمش

دانم یقین که بار نیابم ازو،ولیک

تسکین خویش را به گمان باز خواهمش

دی باز کرد لب که زبانی دهد مرا

امروز عذر لب به زبان باز خواهمش

بس عذرها که گفت به خسرو به گاه وصل

این عذر نیز اگر بتوان، باز خواهمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۱فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۲گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  8. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.