پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۸

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش

ساقی مست داده به مستان صلای خوش

باران خوش رسید و حریفان عیش را

گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش

امروز پارسایی زاهد زبی زریست

کو زر که بی خبر شود آن پارسای خوش

آن کس ز هوشیاری عقل است بی خبر

کز باده بی خبر نشود در هوای خوش

گر چه دعای توبه خوش است، ای فرشته، هان

تا سوی آسمان نبری این دعای خوش

مستان عشق را دل و جان وقف شاهد است

حجت ز خط ساقی و مطرب گوای خوش

بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جا

گل گر چه خوبرو بود و باغ جای خوش

عشق بتان، اگر چه بلایی ست جانگداز

خسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۰هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۱فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۲گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  8. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.