پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۵

کرشمه های سر زلف در بنا گوشش

حدیث درد دلم ره نداد در گوشش

بیا که سر به فدایت نهاده ام، ورنه

چنین عزیز ندارم نهاده بر دوشش

نگو که غمزه من خون کس نمی ریزد

تو یاد می ده اگر می شود فراموشش

دلم ز پختن سودای وصل سوخته شد

که هیچ پخته نشد کار من به صد جوشش

ز عشق دیدن رویت بمرد و سیر ندید

که گاه دیدن رویت ز دل بشد هوشش

شد آتشم به جهان روشن و چرا نرود؟

که می کنم به تن همچو کاه خس پوشش

به ناشناختگان بیند و نظر نبود

به صد شناخت درین مستمند مدهوشش

چنان شدم که نبیند مرا و نشناسد

اگر شبی به غلط در کشم در آغوشش

به جور و تلخی هجر تو چون شکر، خسرو

حلاوتی ست دران باده تا ابد نوشش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  5. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۲لب نگر وان دهان خندانش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۳سوار من از من عنان در مکش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۴آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.