پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۴

قبا و پیرهن او که می رسد به تنش

من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش

کرشمه می کند و مردمان همی میرند

چه غم ز مردن چندین هزار همچو منش

عجب، اگر نتوان نقش خاطرش دریافت

ز نازکی بتوان دید روح در بدنش

طفیل آنکه کسان را به زلف در بندی

بیار یک رسن و در گلوی من فگنش

به کوی او که شوم خاک، نیست غم مگر آنک

ز باد گرد غم آلود من رسد به تنش

شهید عشق که شد یار در زیارت او

مبارک آمد و فرخنده خلعت کفنش

وصال با وی ازین بیش نیست عاشق را

که کشته گشت و در آمد به زلف پر شکنش

زبان که خواست ز تو، خسروا، نکردی فهم

کنایتی ست که برگیر تیغ و سرفگنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۲لب نگر وان دهان خندانش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۳سوار من از من عنان در مکش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.