پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۳

ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش

به خامه راست نیاید شکایت ستمش

هزار ناوک غمزه زده ست بر دل من

که هیچ آه ز من بر نیامد از المش

اگر ز دست اجل چند گه امان یابم

به خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش

هزار نامه نوشتم به خون دیده، ولی

به این دیار نیامد کبوتر حرمش

کسی که دیدن رخسار او هوس دارد

دگر خلاص نیابد ز زلف خم به خمش

مباشری که به کنج فراق می نوشد

سفال باده نماید به چشم جام جمش

اگر به زهد شوی شهره جهان، خسرو

چه سود تا نکنی اعتماد بر کرمش؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۲لب نگر وان دهان خندانش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.