پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۷

نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش

که دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش

مرا به دیده درون خواب از کجا آید؟

که شب نماند به عالم ز پرتو رویش

ولی ز رویش اگر در جهان نماند شبی

هزار شب نتوان ساختن ز یک مویش

ز فرق تا به قدم ماه نو شد و پهلو

بدان امید که پهلو نهد به پهلویش

ز بس که آینه گشته ست روی زانوی من

که آینه ز چه شد همنشین زانویش؟

به مردمی اگر آیم به کوی او روزی

سگم کند به فسونهای چشم جادویش

بدین صفت که کنم کام عیش را شیرین

شراب تلخ نماند ز تلخی خویش

خوش آن کسی که کشد جرعه ای ز جام لبش

که مست گشت جهانی چو خسرو از بویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  3. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
  4. شمارهٔ ۱۱۹۲لب نگر وان دهان خندانش
  5. شمارهٔ ۱۱۹۳سوار من از من عنان در مکش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۴آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۵او می رود و عاشق مسکین گرانش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۶به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.