پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۴

آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش

وان تلخی گفتار و شکر خنده خون نوش

رسوا شدم از حالت خود زان که همه جاست

رخساره به گفتار و من دلشده خاموش

پوشیده نماند آتش من در تن چون کاه

آن شعله برآمد که نهفتیم به خس پوش

من دانم و جانی که به تن کاش نه بودی

تا هجر چسان کرد سزای دل من دوش

تو خواه، دلا، خون شو و خواهی برو، ای جان

کان شوخ نخواهد شدن از سینه فراموش

ای دام فلک زلف تو، دل ها چه کنی صید؟

یوسف که عزیز است به قلب دو سه مفروش

عمرم شد و روزی به رخت سیر ندیدم

زیرا که تو می آیی و من می روم از هوش

انبوه گدایان جمال است به کویت

مپسند که محروم شوم کشته در آن جوش

آتش بودم بی تو به آگنده دوزخ

گر لاله کشم در بر و گر سرو در آغوش

گر لطف و کرم نیست، کم از ضربت تیغی

باری برهد این سر تنگ آمده از دوش

از ره زدن خسرو اگر منکری، ای شوخ

آن دزد سیه را چه نشانی به بناگوش!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۶به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
  2. شمارهٔ ۱۱۹۷خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
  3. شمارهٔ ۱۱۹۸دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
  4. شمارهٔ ۱۱۹۹زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
  5. شمارهٔ ۱۲۰۰گه گه نظری باز مدار از من درویش
  6. شمارهٔ ۱۲۰۱نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
  7. شمارهٔ ۱۲۰۲گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
  8. شمارهٔ ۱۲۰۳هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.