پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۹

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش

جوری که هر دم می کند، گر مردمی باشد درو

آخر ز چندان کرده ها وقتی پشیمان داردش

خاکی که از کویت برم، در دیده پنهانش کنم

مفلس که یابد گوهری ناچار پنهان داردش

گفتار تو کاید برون از جان و در جان در رود

مردم کش است از چه لبت، گر آب حیوان داردش

دور از من آن کو دور شد از چون تویی نزدیک من

تلخ است عیشش در فلک در شکرستان داردش

پروانه ای کش ناگهان شمعی به مهمان در رسد

خود را مگر بریان کند، دیگر چه مهمان داردش؟

بیچاره خسرو را گهی هوش همی باشد، ولی

هوشی که از مردم برد گو تا به سامان داردش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۱نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
  2. شمارهٔ ۱۲۰۲گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
  3. شمارهٔ ۱۲۰۳هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
  4. شمارهٔ ۱۲۰۴دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
  5. شمارهٔ ۱۲۰۵غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
  6. شمارهٔ ۱۲۰۶آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
  7. شمارهٔ ۱۲۰۷چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط
  8. شمارهٔ ۱۲۰۸تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.