پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۲

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش

ز خوی تلخ او بر لب رسیده جان شیرینم

هنوز این دل که خون بادا به صد جان آرزومندش

خزان دیده نهال خشک بود از روزگار این جا

در آمد باد زلف نیکوان، از بیخ بر کندش

چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما را

نه آن دیوانه ای دارم که بتوان داشت در بندش

شتاب عمر من بینی، مبر از دوستان، ناجا

گره بگسل ز تن جان را که دشوارست پیوندش

حیاتم بی تو دشوارست کاین دل بی تو بد خوشد

به جان و زندگانی چون توانم داشت خرسندش

نمی بینم خلاص جان نابخشوده خسرو

مگر بخشایش آرد از کرم کیش خداوندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۴دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
  2. شمارهٔ ۱۲۰۵غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
  3. شمارهٔ ۱۲۰۶آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
  4. شمارهٔ ۱۲۰۷چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط
  5. شمارهٔ ۱۲۰۸تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع
  6. شمارهٔ ۱۲۰۹چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
  7. شمارهٔ ۱۲۱۰گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ
  8. شمارهٔ ۱۲۱۱شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.