پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۸

شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش

بیار باده که گشتم قلندر و قلاش

چو تو به رفت سر صوفیی چو من، ای مست

به جرعه تر کن و هم از سفال خم بتراش

مرا ز مقنع زاهد کنید خرقه زهد

کزین لباس فرو پوشم آن عبادت فاش

منم ز عشق تو خشخاش ذره ذره ولی

به مته چند توان سر برید از خشخاش؟

شدیم ما همه بی پوست، بس که چهره ما

بر آستانه سیمین بران گرفت خراش

به بزم آنکه دعایی کنند اهل صفا

زهی سعادت، اگر طعنه ام زنند اوباش

اگر ز خامه کج افتاد نقش ما، چه کنیم؟

چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش!

نبود بر در مسجد چو خسروا، بارم

گرو به خانه خمار کردم این تن لاش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  2. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
  3. شمارهٔ ۱۱۹۲لب نگر وان دهان خندانش
  4. شمارهٔ ۱۱۹۳سوار من از من عنان در مکش
  5. شمارهٔ ۱۱۹۴آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۵او می رود و عاشق مسکین گرانش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۶به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۷خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.