پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۲

لب نگر وان دهان خندانش

وان خم طره پریشانش

روی چون بامداد تابستان

زلف همچون شب زمستانش

تیر بالای او بخست مرا

از گشاد ره گریبانش

دامن از ما همی کشد امروز

چنگ ما روز حشر و دامانش

کوفته ماند شخص چون زر من

از دل سخت همچو سندانش

چون فرو برد در دلم دندان

جان فرستم به مزد دندانش

دل من گشت خون و خون دلم

آب شد در چه زنخدانش

خسروا، پرسشی بکن که به دل

خار دارم ز نوک مژگانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۴آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
  2. شمارهٔ ۱۱۹۵او می رود و عاشق مسکین گرانش
  3. شمارهٔ ۱۱۹۶به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
  4. شمارهٔ ۱۱۹۷خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
  5. شمارهٔ ۱۱۹۸دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۹زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
  7. شمارهٔ ۱۲۰۰گه گه نظری باز مدار از من درویش
  8. شمارهٔ ۱۲۰۱نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.