پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۶

کسی که هست نظر بر جمال میمونش

زهی نشاط دل و طالع همایونش

در آب خضر که محلول اوست مایه لطف

که در لطافت محلول ریخت بی چونش؟

هوس ندید که خورشید و ماه خاک شوند

در آن زمین که زند گام سم گلگونش

به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو

چو زهر ناب که جادو کند به افسونش

غلام آن نفسم کامدم به خانه او

به خشم گفت که از در کنید بیرونش

ز غمزه گر چه کشش بی دریغ می کند او

حیات خواهم با او همه برافزونش

وصال عشق به صدق آن بود که چون لیلی

به خاک رفت، در آغوش خفت مجنونش

خوشم ز گریه چشمم، اگر چه غم زاید

ز چاشنی مفرح ز در مکنونش

شد از تو خون دل خسرو آب، شادم، از آنک

نماز از خوی پا شستن تو شد خونش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  4. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
  5. شمارهٔ ۱۱۹۲لب نگر وان دهان خندانش
  6. شمارهٔ ۱۱۹۳سوار من از من عنان در مکش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۴آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۵او می رود و عاشق مسکین گرانش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.