پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۲

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش

ببوسی از من خاکی نشانه قدمش

بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز

تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش

ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد

غریب تا نشماری ز غایت کرمش

میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست

ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش

به تشنگان بیابان بحر باز رسان

که آب خضر نیابی ز رشحه قلمش

طراز زر نبود زیب جامه عشاق

بر آستین بود از داغ عاشقی علمش

ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلق

به جای نقل جگر می دهند دمبدمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۱رفت دل، نیست روشنم حالش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.