پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۱

فرشته می ننویسد گناه دم به دمش

که از تحیر آن رو نمی رود قلمش

نه حد دیدن خلق است روی تو، مگر آنک

قضا به قدر دو یوسف دهد جمال کمش

اگر به باغ روم دل بگیردم در دم

که خون گرفته دل من به گوشه های غمش

سماع و ناله من نی ز خون دل جویند

که ارغنون جگر خواریست زیر و بمش

کشم ز دست تو بر چوب جامه ای پر خون

که هر که شاه بتان شد چنین بود عملش

کجا ز چاشینی درد دل خبر دارد

کسی که نیست خلاص از وظیفه ستمش

جفای دوست به مقدار دوستیست عزیز

عزیز عشق شناسد حلاوت المش

چه جای بانگ مؤذن بدین دل بد روز؟

که روزگار بسر شد به طاعت صنمش

به یک دم است کز و جان خسرو مسکین

بمیرد ار نبود یاد دوست دمبدمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۹۰باغ بشکفت و سوری و سمنش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.