پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۰

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش

وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش

زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ

آتش سزد گلاب، چو سیمین بود جهش

آبی کنند هر کسی اندر رهی سبیل

من خون خود سبیل کنم بر سر رهش

گویم ببخش جان من، او گویدم که نی

جان بخش من بس است همان گفتن نیش

چون گل ز رشک جامه درانم که تا چراست؟

در گرد کوی گشتن باد سحر گهش

مشکل که خویش را بتوانند بازیافت

آنانکه گم شدند دران روی چون مهش

فریاد من ز ناله خسرو که هر شبی

خفتن نمی توان ز نفیر علی اللهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۲گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۷نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۸شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
  8. شمارهٔ ۱۱۸۹ترک من، سر مکش ز پرده خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.