پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۷

شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش

مشغول با خیال کسی در نهان خویش

ناورد باد بویی ازان مرغ باغ ما

نزدیک شد که بر پرد از آشیان خویش

ای یوسف زمانه، بیا تا بگویمت

تفسیر احسن القصص از داستان خویش

خوش وقت ما چو از پی مردن به چشم جان

بینیم خاک کوی تو در استخوان خویش

تاثیر خواب بود که زیم هر شبی از تو

خوابی دروغ و راست کنم بهر جان خویش

در خود گمان برم که تو ز آن منی و باز

گم گردم از چنین عجبی در گمان خویش

بگذار کز زبان کف پات آبله کنم

از ذکر تو آبله کردم زبان خویش

بخت بد ار ز کوی تو ما را برون فگند

کم گیر خاکی از شرف آستان خویش

رفت از در تو خسرو و اینک به یادگار

از خون دل گذاشت به هر جا نشان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۹دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
  2. شمارهٔ ۱۱۸۰هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۱فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۲گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
  8. شمارهٔ ۱۱۸۶کسی که هست نظر بر جمال میمونش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.