پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۶

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش

رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل

از تشنگان دریغ ندارند آب خویش

دی سیر دیدم آن رخ و گشتم خراب، لیک

نشناخت جان تشنه قیاس شراب خویش

او حال پرسد از من و گریه دهد جواب

فریاد من ز گریه حاضر جواب خویش

معموره مراد چه گویم که جان من؟

خو کرد با خرابه عیش خراب خویش

از عشق سوختم، چه کنم چون ز روز بد

صبح دروغ می دمدم ز آفتاب خویش

بینم شبت به خواب وز مستی و بیخودی

گویم به درد با در و دیوار خواب خویش

گر نه کباب کردن دلها شدش حلال

آن مست را بحل نکنم من کباب خویش

گر نزد دوست کشتن عاشق صواب شد

خسرو نه دوستیست که جوید صواب خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۸ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
  2. شمارهٔ ۱۱۷۹دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
  3. شمارهٔ ۱۱۸۰هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۱فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۲گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
  8. شمارهٔ ۱۱۸۵کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.