پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۵

دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش

سایه گرفته مه را زان طره سیاهش

از بس که در کلاهش بر دوختم دو دیده

بادامه ای نشاندم بر پسته کلاهش

او چشم داشت بر من، من زلف او گرفتم

تا بو که زنده مانم زان غمزه در پناهش

دل رفت و در زنخدانش آواز دادم او را

گفت اینکم معلق در نیمه راه چاهش

بنوشت عارضش خط از بهره عرض خوبی

آنکه به گرد عارض صف می کشد سپاهش

من چشم می نیارم کز وی نگاه دارم

یارب مگر تو داری از چشم من نگاهش!

کرد آن گنه که خسرو بخشیده خواست بوسی

بخشید نیست، جانا، گر هست این گناهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۷شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۷۸ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
  3. شمارهٔ ۱۱۷۹دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
  4. شمارهٔ ۱۱۸۰هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
  5. شمارهٔ ۱۱۸۱فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
  6. شمارهٔ ۱۱۸۲گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
  7. شمارهٔ ۱۱۸۳ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
  8. شمارهٔ ۱۱۸۴قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.