پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹

ای سراپرده سلطان خیالت دل ما

کرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما

سر به فردوس نیاریم چو زلف تو فرود

تا به خاک سر کوی تو بود منزل ما

مشکل ما دهن تست که هست آن یا نیست

جز به منطق لب تو حل نکند مشکل ما

شمع خود را سزد ار بر نکشد چون قندیل

شب چو از طلعت خود نور دهی محفل ما

بکن ای شیخ دعایی که بمیریم همه

تا دگر ننگ چنین خون نکشد قاتل ما

دیده چندانکه براند سخن از گوهر اشک

یار در گوش نیارد سخن نازل ما

دید سیل مژه در پیش کمال آن مه و گفت

در به دامن برد ار گریه کند سائل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
  2. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
  3. شمارهٔ ۱۳بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را
  4. شمارهٔ ۱۴بگذار در آن کوی من اشک فشان را
  5. شمارهٔ ۱۵بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
  6. شمارهٔ ۱۶تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
  7. شمارهٔ ۱۷جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
  8. شمارهٔ ۱۸جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.