پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

ای غمت یار بی نوایی ها

با من از دیرش آشنایی ها

از چراغ رخت به خانه چشم

در شب تیره روشنایی ها

گفت پای از رهت گریزانم

تا به کی این گریز پایی ها

سگ کویت به من نمود رقیب

بودش این هم ز خود نمایی ها

مفلسانیم مست و باده طلب

می کنیم از لبت گدایی ها

نه سمرقندئی نه زاهد چیست

خنکی ها و پارسایی ها

پاکبازی بشوی دست کمال

به می روشن از دغائی ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
  2. شمارهٔ ۱۳بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را
  3. شمارهٔ ۱۴بگذار در آن کوی من اشک فشان را
  4. شمارهٔ ۱۵بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
  5. شمارهٔ ۱۶تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
  6. شمارهٔ ۱۷جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
  7. شمارهٔ ۱۸جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
  8. شمارهٔ ۱۹چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.