پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا

مست و غلطان سوی اهل نظر آورد مرا

خرقه ارزق من باز به می گلگون شد

عشق هر دم به دگر رنگ برآورد مرا

داده پیش از دگران جام میم پیر مغان

آن تهی ناشده جام دگر آورد مرا

باده هر چند که خوردم به لبش تشنه ترم

تشنگی نقل و شکر بیشتر آورد مرا

خواهد امد به سرم مست صبوحی زده باز

سحری هاتف غیب این خبر آورد مرا

اشکم از بهر نثار قدم دوست به چشم

مردمی کرد و بدامن گهر آورد مرا

جستم از حال دل رفته نشانی ز نسیم

بوی یار آمد و از جان خبر آورد مرا

جان من چاشنی ای زان لب شیرین طلبید

غم هجر آمد و خون جگر آورد مرا

باده بی نرگس مخمور توام کرد خراب

مشک بی طره تو دردسر آورد مرا

مست و سودا زده چون نرگس ساقیست کمال

مگر آن می زلب چون شکر آورد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را
  2. شمارهٔ ۲۲چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
  3. شمارهٔ ۲۳چو زلف تو بود از تکبر دوتا
  4. شمارهٔ ۲۴چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
  5. شمارهٔ ۲۵حلال باد می خلد و حور زاهد را
  6. شمارهٔ ۲۶دام دلهاست زلف دلبر ما
  7. شمارهٔ ۲۷در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
  8. شمارهٔ ۲۸دل بردی و دین رواست اینها
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.