پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را

از ناله مرغان چه غم آن دل سیه صیاد را

مردم به دور روی تو در گریه اند از آه من

شرطست باران ریختن در موسم گل باد را

گفتی ز بنیاد افکنم آن را که بر من دل نهد

گر جرم این باشد نخست از من بنه بنیاد را

حاشا که از غم های تو من بنده باشم در گله

هست از غمت آزادگی هم بنده هم آزاد را

بوسی به شیرین کاری ار کردم تراش از تو چه شد

عیبی نباشد سوی خود تیشه زدن فرهاد را

ذکر بلند قامتش می آیدم در گوش جان

ای پارسا بهر خدا آهسته خوان اوراد را

منع کمال از عاشقی جان برادر کی توان

پند پدر مانع نشد رسوای مادر زاد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳چو زلف تو بود از تکبر دوتا
  2. شمارهٔ ۲۴چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
  3. شمارهٔ ۲۵حلال باد می خلد و حور زاهد را
  4. شمارهٔ ۲۶دام دلهاست زلف دلبر ما
  5. شمارهٔ ۲۷در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
  6. شمارهٔ ۲۸دل بردی و دین رواست اینها
  7. شمارهٔ ۲۹دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
  8. شمارهٔ ۳۰دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.