پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما

سرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا

تا چرا پیراهن اول آن تن نازک بسود

می کند از غیرت آن در برش گرمی قبا

ما نکو دانیم شکر نعمت و حق نمک

زیر آن لب از تو یک دشنام و از ما صد دعا

گفته ای دستت برم گر مرحبا خواهی زمن

گر بدان ساعد کشی تیغت هزارت مرحبا

دل به انگشت تخیل بسکه زلفت می کشد

عاقبت خواهد دریدن بر سر او تارها

غمزه ات گر آشنایی را کشد نبود عجب

جان من نشنوده ای قصاب جوید آشنا

وعده نازیم کردی این همه تاخیر چیست

آن نخواندی در بلا بهتر که در بیم بلا

چند گویی شد به دریا سیل مژگانت کمال

ای ملالت گو رها کن یک زمان ما را به ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
  2. شمارهٔ ۳۰دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
  3. شمارهٔ ۳۱دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
  4. شمارهٔ ۳۲دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
  5. شمارهٔ ۳۳دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
  6. شمارهٔ ۳۴دوش از در میخانه بدیدیم حرم را
  7. شمارهٔ ۳۵دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
  8. شمارهٔ ۳۶سیری نبود از لب شیرین تو کس را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.