پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را

دوست تر از جان و سر درد و بلای دوست را

زحمت خود با طبیب مدعی خواهم نمود

تا بسازد چاره درد بی دوای دوست را

چون مراد دوست جان افشاندن است از دوستان

زودتر دریاب جان من رضای دوست را

در هوای او تواند داد عاشق سر به باد

لیک نتواند نهاد از سر هوای دوست را

گر بدل کردی بصد فردوس خاک کوی دوست

رایگان از دست دادی خاک پای دوست را

دستبوس دوست می خواهی بشو دست از دو کون

دست آلوده نشاید مرحبای دوست را

دوستی های دو عالم را بروب از دل کمال

پاک باید داشتن خلوت سرای دوست را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
  2. شمارهٔ ۳۶سیری نبود از لب شیرین تو کس را
  3. شمارهٔ ۳۷شانه زد باد زلف یار مرا
  4. شمارهٔ ۳۸شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
  5. شمارهٔ ۳۹طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
  6. شمارهٔ ۴۰طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
  7. شمارهٔ ۴۱طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
  8. شمارهٔ ۴۲کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.