پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را

که کس نیافت به حکمت علاج سودا را

ز خاک پات گرم شتر به تیغ بردارند

نهم مرو ننهم از سر این تمنا را

سهی قدان بهشت ار به سرو ما برسند

چو سایه در قدم او کشند بالا را

ملامتم چه کنی کز ازل نگاشته اند

بنام اهل نظر نقش روی زیبا را

بسی به وصف دهانت کمال موی شکافت

نیافت یک سر مو نقش این معما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
  2. شمارهٔ ۴۳کعبه کویش مراد است این دل آواره را
  3. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  4. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
  5. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
  6. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
  7. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
  8. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.