پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را

بهر شکار بلبلان بر گل نهادی دام را

پیش گل اندام تو دارد گل اندامی ولی

لطفی نباشد آنچنان اندام بی اندام را

ساقی رسید ایام گل خالیست از می جام مل

آن به که در دوری چنین خالی نداری جام را

گفتی دهیمم عاقبت می از کف سیمین خود

جان سوختی تا کی دهی این وعده های خام را

حسن جهانگیرت چو کرد آن زلف دور از پیش رو

دادی به یغما روم را کردی پریشان شام را

گه گه که از لب چاشنی با هر دعاگویی دهی

از بهر من داری نگه زیر زبان دشنام را

أو زلف بشکست و کمال از توبه و زهد و ورع

زنار چون ببرید یار او هم شکست اصنام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  2. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
  3. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
  4. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
  5. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
  6. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
  7. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
  8. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.