پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را

آسوده خاطر کردمی این جان غم فرسود را

خاکی که نعلین تو سود از دیده دارم دوست تر

از مایه آری دوست تر دارند مردم سود را

سهل است اگر خال لبت سوزد به داغ غم دلم

از بهر حلوا می توان بردن جفای دود را

گوش ایاز از ناله بی طاقتان گردد گران

بر پشت پیلان گر نهی بار دل محمود را

گر آمدی عقد سر زلفت بدست من شبی

با او حسابی کردمی غمهای نا معدود را

وقتی ز عاشق ناکشی بود از تو یاران را گله

امروز راضی ساختی دل های ناخشنود را

گفتی کمال ار عاشقی پیش رخ من سوز جان

جز پیش آتش سوختن بویی نباشد عود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
  2. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
  3. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
  4. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
  5. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
  6. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  7. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  8. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.