پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

گر به جستن یافت گشتی یار ما

غیر جویایی نبودی کار ما

گر شدی دیدار او دیدن به خواب

خواب جستی دیده بیدار ما

گر به داغش سینه زخمی یافتی

یافتی مرهم دل افگار ما

کس دوای ما و درد ما نیافت

چند می جوید طبیب آزار ما

جان و سر در حلقه سودای او

گر به هیچ ارزد زهی بازار ما

هر حکایت کز لب او می کنیم

بوی جان می آید از گفتار ما

یار چون بشنید گفتارت کمال

گفت مولانائی و عطار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
  2. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
  3. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
  4. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
  5. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
  6. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
  7. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.