پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

گر بری چون سر زلف این دل سودایی را

با پای بوس تو کشد این دل شیدایی را

من ازین در نروم زانکه بجانی نرسد

هیچ‌کاری به طلب عاشق هر جایی را

روی ننموده گرفتم که روی از بر ما

به کجا می‌بری این خوبی و زیبایی را

چه ورنها که کهن کرد به دفتر گل سرخ

تا بیاموخت ز رویت چمن‌آرایی را

خار مژگان منگر پای بنه بر سر چشم

که زیانی نرسد از مژه بینایی را

روی زاهد نکند آرزو این چشم نرم

میل خشکی نکند مردم دریایی را

در نگیرد دمت ای ناصح دانا به کمال

تا بر آتش ننهی دفتر دانایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
  2. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
  3. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
  4. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
  5. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  6. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  7. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
  8. شمارهٔ ۵۵حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.