پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب

سخت بیدردی بود نالیدن از درد حبیب

بوسه بر پای سگ کوی تو خواهم زد شبی

تا بشویم لب که بوسیدم به آن دست رقیب

ای که خواهی دادبخش غم به مسکینان خویش

چون منت مسکین ترم اول به من در آن نصیب

گفته بودی بر دلت خواهم زدن تیر دگر

بارب این دولت چه خوش بودی که بودی عنقریب

پیرهن شد چاک بر تن گلرخان باغ را

بس که از زلف تو پر کردند دامن ها ز طیب

سایه ای از ما غریبان ای عجب حیف آیدت

سروی و از سرو کوته همتی باشد غریب

بر سر آیی از هم آوازان به خوش گوئی کمال

گربر و جان در سر سروی کنی چون عندلیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
  2. شمارهٔ ۵۸دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
  3. شمارهٔ ۵۹رفتم از دست‌! من بی سر و پا را دریاب
  4. شمارهٔ ۶۰عنبرست آن دام دل یا مشک ناب
  5. شمارهٔ ۶۱لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
  6. شمارهٔ ۶۲مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب
  7. شمارهٔ ۶۳من طلب کردم وصالت روز و شب
  8. شمارهٔ ۶۴آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.