پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

ای دل اگر عاشقی دیده بپوشان ز خواب

پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر

خواب چه باشد که نیست چشم جهان بین به خواب

بسکه لطیف است آن عارض نازک به رو

چونکه نظر می کنی می چکد از دیده آب

تا به صدارت نشست عشق تو در سینه ام

شد هوس آباد دل از ستم او خراب

در حق ما ای رقیب هرچه تو خواهی بگوی

نیست به همچون تویی به ز خموشی جواب

بی تو نباشد ثبات هستی ما را بلی

راه نگردد پدید تا نبود آفتاب

حاصل تقوی و زهد در سر رندی کمال

کردی و سر بر نکرد همچو حباب از سراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰عنبرست آن دام دل یا مشک ناب
  2. شمارهٔ ۶۱لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
  3. شمارهٔ ۶۲مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب
  4. شمارهٔ ۶۳من طلب کردم وصالت روز و شب
  5. شمارهٔ ۶۴آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت
  6. شمارهٔ ۶۵آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
  7. شمارهٔ ۶۶آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
  8. شمارهٔ ۶۷آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.