پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست

دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست

دم عیسی که به رنجور شفا میبخشد

دم نقد از لب او جوی که این دم با اوست

خانهٔ دل به خیال لب او دار شفاست

چند نالد دل مجروح که مرهم با اوست

دهنت گرچه که او خاتم دل‌ها دزدد

چون بخندد همه دانند که خاتم با اوست

گو میارید به ما شادی بگریخته را

چه کنم شادی بی دوست که صد غم با اوست

صاحب درد ز طوفان بلا جان نبرد

نوح هرجا که رود دیدهٔ پر نم با اوست

روی زیبای تو در دیدهٔ گریان کمال

کعبه حسن و جمال است که زمزم با اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹آن رخ از مه خجسته فال تراست
  2. شمارهٔ ۷۰آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
  3. شمارهٔ ۷۱آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
  4. شمارهٔ ۷۲آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است
  5. شمارهٔ ۷۳آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت
  6. شمارهٔ ۷۴آه که از حال من یب ندانست
  7. شمارهٔ ۷۵از آن لب شنیدن حکایت خوش است
  8. شمارهٔ ۷۶از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.