پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

از آن لب شنیدن حکایت خوش است

سخن های شیرین به غایت خوش است

به ابرو رخش آیت حسن خواند

که خواندن به محراب آیت خوش است

نیاید ز تو خوب جور و ستم

که از خوب لطف و عنایت خوش است

سر کوی تو خوشتر است از بهشت

زهر روستائی ولایت خوش است

به رویت نگویم ز آغوش و بوس

که اینها بوجه کنایت خوش است

به دور رخ خوب خوش بگذران

که دوران گل بینهایت خوش است

روایت ازو کن نه از گل کمال

کزان صد ورق این روایت خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷از حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  2. شمارهٔ ۷۸از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است
  3. شمارهٔ ۷۹از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
  4. شمارهٔ ۸۰امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
  5. شمارهٔ ۸۱ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
  6. شمارهٔ ۸۲ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
  7. شمارهٔ ۸۳ای به جان عاشقان خریدارت
  8. شمارهٔ ۸۴ای روی دردمندان بر خاک آستانت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.