پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

ای ابتدای دردت هر درد را نهایت

عشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت

ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانی

از رحمت تو ما را هست این قدر شکایت

در ماجرای عشقت علم و عمل نگنجد

آنجا که قصه تست چه جای این حکایت

در پیش دانش تو چون طفل راه نادان

پیران با کرامت مردان با ولایت

کنه تو نی نبی را معلوم و نی ولی را

معلوم این قدر شد از جبرئیل و آیت

گر دفتر حدیثم پرخون دل نبودی

این گفته ها نکردی در هر دلی سرایت

دانی کمال چون رست از تیره روزگاران

سر بر زد آفتابی از مشرق عنایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ای به جان عاشقان خریدارت
  2. شمارهٔ ۸۴ای روی دردمندان بر خاک آستانت
  3. شمارهٔ ۸۵ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
  4. شمارهٔ ۸۶ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
  5. شمارهٔ ۸۷ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
  6. شمارهٔ ۸۸ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
  7. شمارهٔ ۸۹اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
  8. شمارهٔ ۹۰اینچنین مشک در همه چین نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.