پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

ای روی دردمندان بر خاک آستانت

از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت

عرش‌آشیان همائی ما جمله سایه تو

با این صفت چه دانند این مشت استخوانت

ذرات کون یک یک در ممکنات عالم

جستند و یافت برتر از کون و از مکانت

غیرت به پست و بالا پنهان نبود و پیدا

غیرت ندانم از چه می‌داشتی نهانت

زین پیش عقل و دانش دادی ز خود نشانم

گم کرده‌ام نشان‌ها تا یافتم نشانت

در بر رخم چه بندی چون رفته‌ام به بامت

روی از چه بازپوشی چون دیده‌ام عیانت

درّی ز کنز مخفی دارد کمال با خود

گر گوش داری این درد آید به گوش جانت

دی می‌شدی خرامان چون سرو و عقل می‌گفت

خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
  2. شمارهٔ ۸۷ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
  3. شمارهٔ ۸۸ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
  4. شمارهٔ ۸۹اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
  5. شمارهٔ ۹۰اینچنین مشک در همه چین نیست
  6. شمارهٔ ۹۱این چه خبر جستن و پرسیدن است
  7. شمارهٔ ۹۲این چه سرو قد چه رفتارست
  8. شمارهٔ ۹۳این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.