پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات

تشنهٔ پستهٔ شکر‌شکنت آب حیات

سرو هرچند که دارد به چمن زیبایی

راستی نیستش این قامت شیرین حرکات

خورده‌ام شربت هجرت به تمنّا‌ی وصال

داده‌ام عمر گرانمایه به امید وفات

مرغ دل باز چنان صید سر زلف تو شد

که‌ش ازین دام نباشد دگر امید نجات

هرکه بیند رخ زیبای تو خواند تکبیر

هرکه بیند قد و بالای تو گوید صلوات

به جفای تو اگر کشته شوم سهل مگیر

کشتهٔ تیغ تو باشند رفع الدرجات

رخ تو بدر منیر‌ست عیان از شب تار

لعل تو چشمهٔ خضر‌ست نهان در ظلمات

ار نیست در دیدهٔ من نقش دهانت چه خیال‌؟

هیچ کس دید به‌هم چشمهٔ حیوان و فرات

باز بر بیدق دل اسب غمت پیل انداخت

هم خوش است ار نظری هست به آن‌رخ سوی مات

نتواند که کند وصف جمال تو کمال

زانکه هست آیینه حسن تو بیرون ز صفات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
  2. شمارهٔ ۸۹اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
  3. شمارهٔ ۹۰اینچنین مشک در همه چین نیست
  4. شمارهٔ ۹۱این چه خبر جستن و پرسیدن است
  5. شمارهٔ ۹۲این چه سرو قد چه رفتارست
  6. شمارهٔ ۹۳این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است
  7. شمارهٔ ۹۴با چشم من این اشک روان را چه فتادست
  8. شمارهٔ ۹۵بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.