پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست

روی زیبای تو آنینه الطاف خداست

ماه را روشنی از روی تو میباید جست

سرو را راستی از قد تر می باید خواست

مهر رخسار تو سوزیست که درجان من است

خط سبز تو غباریست که در خاطر ماست

گر تو ای سرو خرامان ننشینی از پای

ای بسا فتنه که از قد تو بر خواهد خواست

همچو لاله دل من سوخته خون جگرست

که چرا سنبل گیسوی تو در دست صباست

همچو صبع از اثر مهر رخت جان بدهد

هر که را در ره عشق تو دم از صدق وصفاست

آنچنان زار و نزارست ز سوز تو کمال

که چو ماه نو از ابروی تو انگشت نماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰اینچنین مشک در همه چین نیست
  2. شمارهٔ ۹۱این چه خبر جستن و پرسیدن است
  3. شمارهٔ ۹۲این چه سرو قد چه رفتارست
  4. شمارهٔ ۹۳این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است
  5. شمارهٔ ۹۴با چشم من این اشک روان را چه فتادست
  6. شمارهٔ ۹۵بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
  7. شمارهٔ ۹۶باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است
  8. شمارهٔ ۹۷بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.