پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است

خون از دل کباب چکیدن گرفته است

هر کس کشید بر در دلبر متاع خویش

دل نیزه آه و ناله کشیدن گرفته است

دانم شنیده ای که گذشته است از آسمان

آهم که گوش ماه شنیدن گرفته است

ما در تو چون رسیم چو رفتی به صد شتاب

کی عمر رفته کس به دویدن گرفته است

گونی خط و رخ تو ز باران اشک ما

گلها شکفته سبزه دمیدن گرفته است

صد چا سر بریده فتادست بر زمین

مشاطه زلف تو چو بریدن گرفته است

زلف خمیده چند نهی در نظر کمال

دیوار عمر بین که خمیدن گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست
  2. شمارهٔ ۹۹به چین زلف تو کان رشک صورت چین است
  3. شمارهٔ ۱۰۰به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
  4. شمارهٔ ۱۰۱بر دو رخ من در جوی خون که روانست
  5. شمارهٔ ۱۰۲بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
  6. شمارهٔ ۱۰۳به کویت دل غلام خانه زادست
  7. شمارهٔ ۱۰۴به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
  8. شمارهٔ ۱۰۵بنفشه دسته بر ارغوان است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.