پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

بر دو رخ من در جوی خون که روانست

از تو مرا سرخ رونی در جهان است

نیست کسی در پناه عشق تو ما را

درد تو با جان و دل وظیفه رسان است

روز و شبم سوز وکش چو شمع که عاشق

سوخته این مراد و کشته آن است

بر قدمش سر همی نه ای دل و میرو

تا نکنی پی غلط که راه همان است

جز غم روی نو بر دلم ز ضعیفی

ا گر همه برگ گل است بار گران است

دیده بر آن پای سودنم نگذارند

باری ازین سود دوست را چه زیان است

کیست کمال این که با تو در سخن آید

جنس سخن های تونه حد زبان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳به کویت دل غلام خانه زادست
  2. شمارهٔ ۱۰۴به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
  3. شمارهٔ ۱۰۵بنفشه دسته بر ارغوان است
  4. شمارهٔ ۱۰۶بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
  5. شمارهٔ ۱۰۷بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است
  6. شمارهٔ ۱۰۸بی تو از دردم آرمیدن نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۹بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
  8. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.