پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است

وین کار خرابی همه از حب شراب است

جانم به عذاب است ز مخموری دوشین

ساقی قدحی ده که در آن عین ثواب است

چون میگذرد عمر سبک رطل گران ده

وین چرخ گران از پی ما چون به شتاب است

زاهد که شود غره به زهدی که ندارد

آن زهد فریبنده او نقش سراب است

وانکس که بود عاشق و بی باک و قلندر

مقصود حقیقیش ز می رفع حجاب است

ای پیر اگر عهد نو در عشق شکستیم

مشکن دل احباب که این عین شباب است

ای خفته بیدرد نبینی که همه شب

مائیم نظر باز و ترا دیده به خواب است

گویند که نقصان کمال است که دایم

جویای شراب است و کباب است و رباب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸بی تو از دردم آرمیدن نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۹بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
  3. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
  4. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
  5. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
  6. شمارهٔ ۱۱۳پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
  7. شمارهٔ ۱۱۴تا خیالت را دلمه منزلگه است
  8. شمارهٔ ۱۱۵ترا با من سر باری نماندست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.