پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت

بسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت

گرچه در مجمع دل درد بود صدرنشین

ناله چون برتر ازو بود به بالا بگذشت

گر صبا آمد و بوی تو ز ما داشت دریغ

شاکریم از تو به هر حال که بر ما بگذشت

چمن جان مرا غنچه شادی بشکفت

تا خیال دهنت در دل شیدا بگذشت

سرو می خواست به پابوس تو آید چون آب

لیکن از جو نتوانست به یک پا بگذشت

بی که فرمودم از آن لب دل خود را پرهیز

صوفی ما نتوانست ز حلوا بگذشت

ای که گفتی ببرم نه تو پیش طبیب

در این رنج که کارم ز مداوا بگذشت

دی بر آن خاک در از جان رمقی داشت کمال

جعل الجنة مثواه همانجا بگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴تا خیالت را دلمه منزلگه است
  2. شمارهٔ ۱۱۵ترا با من سر باری نماندست
  3. شمارهٔ ۱۱۶ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
  4. شمارهٔ ۱۱۷تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
  5. شمارهٔ ۱۱۸ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
  6. شمارهٔ ۱۱۹چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ست
  7. شمارهٔ ۱۲۰چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
  8. شمارهٔ ۱۲۱چشم مسلمان کش تو کافر مست است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.